شبکه یک - 2 فروردین 1404

"ولایت امیرالمومنین ع و وحدت مذاهب اسلامی " (۲)

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد دانشگاه اسلامی مدینه به نام "شیخ عبدالله القنیمان" می‌گوید که وهابی‌ها یقین دارند که مذهب اثنی‌عشری شیعه اهل بیت، «هُوَ الَّذِی سَوْفَ...» این مذهب است که به زودی «سَوْفَ یُجْذَبُ إِلَیْهِ کُلُّ الْوَهَّابِیِّینَ» (همه وهابیون به سوی آن جذب می‌شوند). خود این امام جمعه، این استاد دانشگاه مدینه از وهابی‌ها است. او می‌گوید ما یقین داریم که آینده متعلق به این مذهب، مکتب اهل بیت پیغمبر است. و امواج وسیعی از خود وهابی‌ها «فِی الْمُسْتَقْبَلِ الْقَرِیبِ» در آینده نزدیک تغییر مذهب خواهند داد و به سمت اهل بیت پیغمبر خواهند رفت.

نمونه دیگری که باز از همین منبع عرض می‌کنم. "شیخ ربیع بن محمد" هست که یک عالم و نویسنده مشهور سعودی است. می‌گوید: «مِمَّا زَادَ عَجَبِی مِنْ هَذَا الْأَمْرِ» آن چیزی که خیلی بیشتر مایه شگفتی من می‌شود و از این مسئله شده است، این است «أَنَّ إِخْوَانًا لَنَا وَ مِنْهُمْ أَبْنَاءُ الْعُلَمَاءِ الْکِبَارِ الْمَشْهُورِینَ فِی مِصْرَ» که برادران ما و حتی بعضی از فرزندان علما، یکی از علمای بزرگ و مشهور مصر «وَ مِنْهُمْ طُلَّابُ عِلْمٍ طَالَمَا جَلَسُوا مَعَنَا فِی حَلَقَاتِ الْعِلْمِ». و بسیاری از دانشجویان و طلاب ما که در حلقات علمی با ما ارتباط دارند و با این‌ها گفتگو داریم. «وَ مِنْهُمْ بَعْضُ الْإِخْوَانِ الَّذِینَ کُنَّا نُحْسِنُ الظَّنَّ بِهِمْ». و حتی بعضی از برادران خاص ما که ما همه به آن‌ها اعتماد داشتیم و داریم؛ آدم‌هایی هستند که قابل قبول و معتبر بودند؛ ما حسن ظن به آن‌ها داریم و همیشه داشتیم. این‌ها «سَلَکُوا هَذَا الدَّرْبَ». همه این‌ها از جهات مختلف به سمت مکتب اهل بیت گرایش پیدا کردند. «وَ هَذَا الْإِتِّجَاهُ الْجَدِیدُ» آن شیوه جدیدی که همه دارند به آن سمت می‌روند، «هُوَ التَّشَیُّعُ» است. تشیع علی و آل علی، اهل بیت پیغمبر است. بعد ادامه می‌دهد که «وَ بِطَبِیعَةِ الْحَالِ أَدْرَکْتُ مُنْذُ اللَّحْظَةِ الْأُولَى أَنَّ هَؤُلَاءِ الْإِخْوَةَ کَغَیْرِهِمْ فِی الْعَالَمِ الْإِسْلَامِیِّ» و می‌گوید این چیزی که من از همان لحظات اول فهمیدم و متوجه شدم، این است که این برادران ما که هم تعداد آن‌ها زیاد است، هم اهمیت و کیفیت آن‌ها بالا و مهم است و بسیاری دیگر غیر از این‌ها در سرزمین‌های دیگر جهان اسلام. علت اصلی که آن‌ها به تشیع توجه و اقبال پیدا کردند «أَضْوَاءُ الثَّوْرَةِ الْإِیرَانِیَّةِ» این درخشش‌های پی در پی انقلاب اسلامی ایران بود. و این خیلی در تغییر نگاه‌ها به مذاهب اسلامی نقش داشت.

نمونه دیگر، "شیخ محمد مقراوی" است که خودش از نویسنده‌های مشهور وهابی است. دروغ‌هایی که می‌بافند، تهمت‌هایی که به شیعه می‌زنند برای این که علمای اهل سنت و جوانان و مردم اهل سنت را از شیعه و از انقلاب اسلامی ایران بترسانند. اینجا او به دروغ صریح در این کتاب می‌گوید او کتابی تحت عنوان "اصول مذهب شیعه امامیه" نوشته است به اصطلاح دارد تشیع را معرفی می‌کند. می‌گوید: «أَدْخَلَ الْخُمَیْنِیُّ اسْمَهُ فِی أَذَانِ الصَّلَوَاتِ». خمینی دستور داده است که اسم من را در اذان همه نمازها بیاورید؛ و بعد از این که مردم خودشان نماز را سلام می‌دهند و تمام می‌شود، آن هم نه در اذان و قبلش، آن هم نه به عنوان واجب، نه به عنوان هیچ ‌چیز. آن بعد از نماز که مردم سلام می‌دهند و نماز تمام می‌شود، آن وقت جزو شعارهایی که می‌دهند این که «الله اکبر، خمینی رهبر» است. این به دروغ می‌گوید که خمینی دستور داده است که اسم او را در اذان‌ها، قبل از نماز، در همه اذان‌ها بیاورند. «وَ قَدَّمَ اسْمَهُ عَلَى اسْمِ النَّبِیِّ الْکَرِیمِ»! گفته است اسم من را هم قبل از اسم پیغمبر باید بیاورید. «فَأَذَانُ الصَّلَوَاتِ فِی إِیرَانَ بَعْدَ اسْتِلَامِ الْخُمَیْنِیِّ لِلْحُکْمِ وَ فِی کُلِّ جَوَامِعِهَا کَمَا یَلِی». اذان نمازها در ایران بعد از این که خمینی به حکومت رسیده است، و در کل ایران این‌جوری اذان می‌گویند قبل از هر نماز. می‌گویند «الله اکبر، الله اکبر، خمینی رهبر، خمینی قائد». بعد، «ثُمَّ» (سپس)، بعد از آن «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ». بعد از او به رسالت پیامبر شهادت می‌دهند!

خب شما ببینید، از این جور دروغ‌ها خیلی زیاد می‌گویند و می‌نویسند. شما می‌دانید در مراسم حج، رژیم آل سعود میلیون‌ها میلیون جلد کتاب و جزوه به ۲۰ یا ۳۰ زبان زنده دنیا هر سال در حج کتاب‌ها و رسالاتی پر از این دور دروغ‌ها و تهمت‌ها و تحریف‌ها منتشر می‌کرد و بین حجاج کشورها تقسیم می‌کرد. مثلاً شما حدود ۲۰ سال پیش، آماری که خود آن‌ها دادند، در حج آن سال، سال برنامه ۸۰ یا ۸۱، خود آن‌ها گفتند که نزدیک ۱۱ میلیون جلد کتاب به ۲۰ زبان با حرف‌های این‌جوری و از این قبیل چیزها منتشر کردند. در خانه خدا و بین حجاج و زوار بیت‌الله و حجاج کشورهای مختلف.

یک نمونه دیگرش "ابراهیم سلیمان جیهان" است که ایشان نویسنده مصری، اهل مصر است. و جزو جیره‌خواران وهابیت و آل سعود بود و اتهامات و تهمت‌هایی که به شیعه می‌زد. یکی از آن‌ها را فقط اینجا عرض بکنم. برای این که می‌گوید مردم و جوانان مصر و علمای مصر به سمت مکتب اهل بیت شدیداً گرایش پیدا کردند. می‌گوید که در فقه شیعه، ازدواج با مادر حلال است! و بلکه یک عمل خیر حساب می‌شود. «إِنَّ نِکَاحَ الْأُمِّ عِنْدَهُمْ» یعنی «عِنْدَ الشِّیعَةِ»، «مِنَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ» است. یعنی اگر کسی که می‌خواهد به پدر و مادر خود محبت و نیکی کند! پسر بعد از مرگ پدر خود می‌رود و با مادر خود ازدواج می‌کند. دختر بعد از مرگ مادر خود می‌رود و با پدر خود ازدواج می‌کند! می‌گوید این‌ها در بین فقه شیعه، «مِنْ أَعْظَمِ الْقُرُبَاتِ» است، در فقه شیعه ازدواج دختر با پدر، ازدواج مادر با پسر و خواهر و برادر خیلی ثواب دارد! می‌گوید این‌ها این را مستحب می‌دانند و یک عبادت بزرگ می‌دانند. ببینید. این جور اتهامات را می‌زنند برای این که وحدت مسلمین شیعه و سنی صورت نگیرد. حالا گرایش به مکتب اهل بیت جدا، اصلاً وحدت نباید صورت بگیرد. خب معلوم است که هر جا به هر کسی بگویند که شیعه و خمینی در اذان گفته قبل از شهادت به رسالت پیغمبر، بگویید «خمینی رهبر ما است»، بعد در اذان بگویید «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ». خب این حرف روشن است که دیگر کسی گرایش پیدا نمی‌کند و اصلاً حاضر نیست حرف شیعه را گوش کند و حق هم دارد.

نمونه دیگر این "عبدالله محمد غریب" است که این هم از جیره‌خواران وهابیت و آل سعود در مصر بود و کتابی به نام "جاء دور المجوس" (عصر مجوسی‌ها رسید) نوشت که علیه انقلاب اسلامی بود که در مصر هم و در کل جهان عرب بین اهل سنت گسترش پیدا کرده بود. آنجا می‌گوید به سمت انقلاب ایران و شیعه نروید. «إِنَّ الثَّوْرَةَ الْخُمَیْنِیَّةَ مَجُوسِیَّةٌ وَ لَیْسَتْ إِسْلَامِیَّةً». انقلاب خمینی مجوسی است و اسلامی نیست. این اصلاً انقلاب اسلامی نیست؛ این انقلاب مجوسی و زرتشتی است. «أَعْجَمِیَّةٌ وَ لَیْسَتْ عَرَبِیَّةً». این انقلاب فارسی است، عربی نیست، ربطی به اعراب ندارد. «کَسْرَوِیَّةٌ وَ لَیْسَتْ مُحَمَّدِیَّةً». این انقلاب به پیغمبر اکرم ربطی ندارد؛ این همان خط کسری و شاهنشاهی ایران قبل از اسلام است. دقت می‌کنید؟ یعنی دقیقاً همان چیزهایی که امام و انقلاب علیه آن‌ها درافتاد، مسئله عرب و عجم و نژاد و قومیت، مبارزه با شرک، مبارزه با استکبار و استبداد، مبارزه با اصل سلطنت ۲۵۰۰ ساله، دقیقاً همین‌ها را برمی‌دارد و انقلاب اسلامی و امام و شیعه را به همین‌ها متهم می‌کند. بعد می‌گوید: «نَعْلَمُ أَنَّ حُکَّامَ طَهْرَانَ أَشَدُّ خَطَرًا عَلَى الْإِسْلَامِ مِنَ الْیَهُودِ». خطر تهران برای اسلام از خطر یهود بیشتر است! حالا چه کسی این حرف‌ها را می‌زند؟ کسانی که خودشان کنار صهیونیست‌ها و رژیم صهیونیستی با ارباب‌های آمریکایی‌شان و این‌ها ایستاده‌اند. تعبیرش این است که: «لَا نَنْتَظِرُ خَیْرًا مِنْهُمْ». ما توقع هیچ خیر و هیچ نکته مثبتی را از ایران و انقلاب اسلامی و شیعه نداریم و نباید داشته باشیم. «وَ نُدْرِکُ جَیِّدًا» و به خوبی ما می‌فهمیم و می‌دانیم که «أَنَّهُمْ سَیَتَعَاوَنُونَ مَعَ الْیَهُودِ فِی حَرْبِ الْمُسْلِمِینَ». شیعه و ایران و انقلاب ایران کنار اسرائیل، علیه اعراب است! خب ببینید، این حرفی است که از یکی دو سه دهه پیش شروع کردند گفتند، در حالی که خود این رژیم‌ها آن موقع همه متحدین رژیم صهیونیستی بودند؛ حتی رژیم مصر که علنی خیانت کرد. بقیه رژیم‌هایی هم که این جور حرف‌ها را پخش کرده‌اند و می‌کنند و سنی را به سمت وهابیت گرایش می‌دهند و به شیعه و به مذاهب دیگر اسلامی، حتی بعضی مذاهب اهل سنت، تهمت می‌زنند. و هدف آن‌ها این است که یک) وحدت بین مذاهب اسلامی و امت اسلام محقق نشود و دو) این انقلاب و آتش انقلاب، انقلاب آزادی‌بخش، در جهان اسلام و عرب گسترش پیدا نکند. و این رژیم‌های فاسد به خطر نیفتند. خب البته این حرف‌ها ریشه قدیمی‌تر هم داشته است. یعنی خود "ابن‌تیمیه" جزو نخستین کسانی است که تهمت‌های دروغ و افترا به شیعه بسته است. یک جای ابن‌تیمیه که خب این وهابی‌ها به بعضی نظرات او خیلی استناد کرده‌اند، می‌گوید که رافضه، مراد او شیعه است، این‌ها اصلاً هیچ ‌وقت مسلمان نبودند. «لَمْ یَدْخُلُوا فِی الْإِسْلَامِ رَغْبَةً». این‌ها هیچ ‌وقت واقعاً صادقانه مسلمان نشدند. «وَلَکِنْ مَقْتًا لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ». از کینه مسلمین، برای این که از مسلمین انتقام بگیرند، تظاهر کردند که مسلمان هستند! و بعد آمدند و داخل جهان اسلام به اصل اسلام ضربه زدند. ببینید. این اتهام را به چه کسی می‌زنید؟ آن وقت همین آدم یک جایی برای تبرئه یزید و معاویه و تطهیر آن‌ها مطلب می‌نویسد و حتی علی‌بن‌ابی‌طالب امیرالمؤمنین را متهم می‌کند؛ حتی به ابوبکر و عمر و عثمان هم به جایی توهین می‌کند. او یزید را در یک جا تطهیر می‌کند و سیدالشهدا(ع) را، ولو نه چندان صریح، اما تقریباً مسئول می‌داند که در این قضیه ایشان بالاخره مسئولیت داشت و مثلاً نباید این کار می‌شد. این اتهامات است.

یک اتهام دیگر که خود همین "ابن‌تیمیه" به دروغ به شیعه می‌زند، آن موقع، می‌گوید شیعه و یهود «لَا یَرَوْنَ عَلَى النِّسَاءِ عِدَّةً». این‌ها برای زن عده قائل نیستند؛ معتقدند زن لازم نیست عده طلاق یا چه و چه نگه دارد. این دروغ مسلم صددرصد نسبت به شیعه است. می‌گوید شیعه و یهود، این‌ها «یَسْتَحِلُّونَ أَمْوَالَ النَّاسِ کُلِّهِمْ». این‌ها اموال همه مردم را برای خود می‌دانند و حلال می‌دانند و معتقدند هر کس هر چیزی دارد، برای این‌ها است!. حالا او شیعه را کنار یهود می‌گذارد. توجه می‌کنید؟ هدف این نوع دروغ‌پردازی و اتهام چیست و منشأ این طرز فکر و این ادبیات چیست؟ خب یک نگرانی‌هایی هست که این انقلاب و همین‌طور مکتب اهل بیت به شدت دارد گسترش پیدا می‌کند. در حالی که اساساً امام از همان ابتدا گفت ما شیعه هستیم، و خاستگاه این انقلاب درست است که مردم شیعی و مکتب اهل بیت بود، اما این انقلاب فقط شیعی نیست؛ این انقلاب اسلامی است. این انقلاب فقط ایرانی نیست؛ این انقلاب مربوط به کل امت اسلام، بلکه کل مستضعفین جهان است؛ یک انقلاب جهانی است. و دقیقاً در نقطه مقابل رژیم‌های صهیونیستی و آن جنبش استیلاطلب فاسد یهود -نه همه یهودی‌ها- چون در ایران هم ما یهودی داریم، در مجلس نماینده دارند، حقوق آن‌ها محترم است، دین و مذهب آن‌ها آزاد است، آزادی دین و عبادت دارند- قرار دارد. یهود به همان تعریفی که روشن است چه داریم می‌گوییم. نقطه مقابل آن اتفاقاً انقلاب اسلامی و ایران و شیعه است. حزب‌الله بود که برای اولین بار رژیم صهیونیستی را که بر کل جهان عرب و جهان اسلام و اهل سنت و شیعه مسلط شده بود، در هم شکست. امروز خود صهیونیست‌ها این را می‌گویند. امروز رسماً عربستان و بحرین و امارات و مصر و اردن و این‌ها همه متحد اسرائیل هستند و صریح روابط خود را هم علنی کرده‌اند. حتی ترکیه هم که خود را ادعا می‌کند اخوانی هست. شما ببینید او با سوریه و جبهه مقاومت وارد جنگ شد. حتی به داعش کمک کرد. به خاک عراق و سوریه تجاوز کرد، وارد شد. اما علیه اسرائیل و رژیم صهیونیستی یک کلمه حرف نزد. ادا درآورد، هیچ اقدامی نکرد و نمی‌کند. ابداً یک ضربه نظامی به آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، ناتو، رژیم صهیونیستی، و رژیم‌های فاسد وابسته نفتی منطقه نزد. نگفت ما می‌خواهیم برویم در مسجدالاقصی نماز بخوانیم. گفت می‌خواهم بروم در مسجد جامع دمشق نماز بخوانیم، یعنی آنجا را باید بگیریم. خب حالا این تازه خوب آن‌ها است، یعنی که مثلاً اخوانی است و سوابقی هم در دفاع از انقلاب اسلامی و امام هم داشته است. و ادعای او هم این است که وابسته به ارباب غربی و این‌ها نیست. این تازه این‌جوری است.

حالا می‌خواستم عرض کنم. ما یک اختلاف کلامی و عقیدتی داریم، و یک وقت مسئله خیانت و جنایت و توطئه است. آن بخش اول کاملاً دوستانه و برادرانه باید گفتگو بشود و حل بشود. اصلاً فقط بین شیعه و سنی نیست؛ داخل خود شیعه، علمای شیعه در جهات مختلف، خیلی جاها با هم اختلاف نظر دارند. بسیاری اختلافات بین فقهای ما، بین متکلمین ما، و بین فلاسفه مسلمان و شیعه هست. بین فقهای ما هست. بین مفسرین قرآن، دو تا عالم شیعه، بین استاد و شاگرد در تفسیر بعضی از آیات، بعضی از تفسیر بعضی از آیات، اختلاف نظر است. بین خود اهل سنت هم همین‌طور است.

بنابراین آنجا راه حل آن گفتگو، اعتماد به روش علمی و متن، و روابط دوستانه، اخلاق، منطق، و آزادی بین خواص و علما است. اما این بخش دوم، فتنه و خیانت و فساد و قدرت‌طلبی است. این اتحاد تکفیری‌ها با صهیونیست‌ها و آمریکا، انگلیس، و رژیم‌های فاسد منطقه است برای این که وحدت مذاهب اسلامی شکل نگیرد و امت اسلام بازسازی نشود و جهان اسلام آزاد نشود. خب دیدید این‌ها همین کسانی بودند که این اتهامات را به شیعه و به امام و به انقلاب زدند. از آن طرف شما به صدر اسلام برگردید. همان موقع هم این تفکیک بود یعنی خود حضرت امیر(ع) بین کسانی که با ایشان بیعت نکردند و حتی مخالفت کردند تفکیک می‌کردند. فرمودند یک عده‌ای از این‌ها اطلاع ندارند یا توجیه می‌کنند، اما یک عده‌ای از این‌ها فاسد هستند و این خیلی تعبیر مهمی است. هر دو تعبیر از حضرت امیر است. همان جایی که مدارا می‌کند و می‌گوید مدارا کنید، درگیر نشویم، هم یک جایی که حضرت امیر(سلام‌الله‌علیه) با ادبیات بسیار تندی افشا می‌کند و متهم می‌کند.

و یک جا که مسلمین خودشان با همدیگر اختلاف پیدا کردند و درگیر شدند، شما دو یکی دو نمونه در این خطبه ۱۳ نهج‌البلاغه آمده، آن را عرض بکنم، که حضرت امیر می‌گوید یک اختلافاتی است که پشت سر آن شیطان است، فتنه است، آگاهانه است. بر اثر سوء تفاهم و اشتباه و اختلاف نظر نیست. فرمودند: «إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِینِ اللَّهِ». همه شما برادران یکدیگر هستید، برادران دینی هستید، همه شما بر دین خدا با هم هستید، ما یک امت هستیم و من می‌دانم این اختلافات را چه کسانی دارند برای جنگ داخلی بین ما ایجاد می‌کنند. «مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ» یک اشخاص خبیثی این وسط هستند که سریره و باطن آن‌ها فاسد و خبیث است، منتهی در ظاهر دلسوزانه و خیرخواهانه سخن می‌گویند، از این کلمات و تعابیر به کار می‌برند و الا «سُوءُ الضَّمَائِرِ». فرمود این ضمیرها و باطن‌های بد، اهداف زشت و پلید مادی پشت صحنه است و پشت پرده است که این‌ها «فَرَّقَ بَیْنَکُمْ» شما را به جان هم انداخته و می‌اندازد. این‌ها باعث می‌شود جنگ‌های داخلی راه بیفتد بین مسلمین. آن سه جنگی که بر حضرت امیر تحمیل شد چه بود؟ حضرت امیر باز در جای دیگری در نهج‌البلاغه، نمونه دیگر در خطبه ۱۲۱ است در آن سخنرانی می‌فرمایند: این اختلافات این‌گونه که درگیر می‌شویم و به هم رحم نمی‌کنید، منشأ این‌ها آن شیطان است. فرمودند «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ» شیطان راه‌های خودش را برای شما رفتنی جلوه می‌دهد. یعنی یک جوری به شما کمک می‌کند با توهم و تخیل این مسیرهای غلط را توجیه کنید. ظاهرسازی می‌کند، تئوریزه می‌کند. به شما کمک می‌کند راه‌های شیطان را بروید و تئوریزه می‌کند. آن هم طرق دارد، شیطان طریق ندارد، طرق دارد، راه‌های مختلفی دارد. هر کسی را به یک شکل. یکی را بر اساس خصلت‌های شخصی، حسادت، تکبر، جاه‌طلبی، یکی را به خاطر نفسانیت‌های دیگر، ریاست‌طلبی، ثروت‌طلبی و از این قبیل. یکی را کینه و انتقام، یکی را به شکل‌های مختلف.

فرمودند که شیطان برای شما راه‌های متعدد و مختلف خودش را پیش پای شما می‌گذارد و برای شما آن‌ها را زیبا، آسان و رفتنی جلوه می‌دهد. و آن قبح آن را از آن می‌گیرد. «وَ یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً» هدف او هم این است که دین شما را گره گره، یکی یکی گره‌های آن را باز کند، عقاید شما را و ایمان شما را مضمحل کند. به تدریج این کار را می‌کند. «عُقْدَةً عُقْدَةً». یک مرتبه بی‌دین نمی‌شویم. گام به گام. یک مرتبه می‌بینید ۱۰ سال، ۲۰ سال گذشت، طرف در دهه ۶۰ در صف مقدم جهاد و فداکاری و اخلاص بود، در دهه ۸۰، ۹۰ درست در جبهه مقابل قرار گرفته است، یک آدم فاسدی می‌شود و در صف دشمن قرار می‌گیرد. حضرت امیر(ع) فرمودند برنامه شیطان، این است «یُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً». می‌خواهد دین شما را تحلیل ببرد، حل و منحل کند. منتهی گره گره، یکی یکی گره‌ها را باز می‌کند. از همان اول تا آخر خط نمی‌گوید. یک کاری می‌کند هر قدمی برمی‌دارید شما آن را موجه بدانید، توجیه آن را بکنید، آن قدم را درست بدانید. «وَ یُعْطِیکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ». اما بعد می‌بینید یک مرتبه جماعت و جمعیت و امت واحد شما، صف پولادین متحد را از شما گرفت و به جای آن شما را فرقه فرقه کرد. هر کدام یک باند، یک جناح، یک حزب، یک تیم و به جان هم افتادید. «وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ». اول شما را متفرق می‌کند، شما را از هم جدا می‌کند، قدم و پروژه دوم او، آن جدایی را به فتنه تبدیل می‌کند. یعنی تفاوت را به ستیز تبدیل می‌کند. اول وحدت آن‌ها را ازهم به بهانه‌های مختلف می‌پاشد و بعد که از هم جدا شدید، حالا دوباره می‌گوید بیایید به سمت هم، اما این بار دشمنانه، نه برادرانه.

باز در تعبیر دیگری ایشان که در نهج‌البلاغه است در خطبه ۱۲۷، «عَلَى مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ» فرمودند که تکلیف همه را من روشن کنم. هر کس و با هر توجیهی شما را دعوت می‌کند به جنگ مسلمان علیه مسلمان و این که مسلمان، مسلمان را دشمن بداند، دشمن اصلی بداند، این خط خیانت است و باید با آن درگیر بشوید.

فرمودند هر کس شما را به این شعار تفرقه و جدایی دعوت می‌کند «فَاقْتُلُوهُ». فقط با آن‌ها بجنگید. با هیچ مسلمانی نجنگید. فقط با کسانی که بین مسلمین پرچم تکفیر و جنگ داخلی بالا می‌برند، فقط با آن‌ها بجنگید. حضرت امیر فرمودند اصلاً هم به شخص نگاه نکنید. «وَلَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِه»‏ حتی اگر آن شخص زیر این عمامه باشد. یعنی حتی اگر آن شخص علی باشد. دقت می‌کنید؟ این‌ها خیلی مهم است.

حضرت امیر می‌فرمود وحدت، و فقدان جنگ داخلی این‌قدر خط قرمز محکم و آن‌قدر قرمز است این خط و مهم است که حتی اگر من علی به یک توجیه و بهانه‌ای خواستم شما را به جان هم بیندازم، یعنی من مقصر باشم، با من هم بجنگید؛ و لذا ایشان بعد از پیامبر تحمل کرد. بعد از، در دورانی هم که با ایشان بیعت شد، ایشان طبیعتاً جنگی شروع نکرد. آن کسانی که علیه حکومت مشروع قیام مسلحانه کردند، آن‌ها جنگ را شروع کردند. و هر سه جنگ با قاسطین و ناکثین و مارقین، با معاویه و صفین و جنگ جمل و جنگ نهروان، هر سه جنگ بر حضرت امیر تحمیل شد.

خب حالا چرا این اتفاق افتاد؟ آن بخشی را که یک کسانی اطلاع ندارند، بازی می‌خورند، ساده هستند، پشت صحنه‌ها را نمی‌دانند، این‌ها بازی می‌خورند اما برای آن‌ها هم فرصت امتحان پیش می‌آید که جبران کنند و برگردند؛ ولی کسانی که نه، اصلاً همه اقدامات آن‌ها، چه لبخند آن‌ها، چه دشنه و خنجر آن‌ها، بر اساس منافع است. یا اگر اول نبود، کم‌کم بر اساس منافع شد. اول بر اساس عقاید اختلاف نظری دارند ولی بعد دیگر آن اختلافات که کاملاً قابل حل و قابل تحمل است، اما کی تبدیل می‌شود به کینه و جنگ و خیانت؟ وقتی که دیگر صحبت منافع است، نه عقاید؛ و الا را چه کسی منکر فضیلت بلکه افضلیت حضرت امیر(ع) بود؟ حضرت امیر خودش می‌گفت هیچ کدام از شما به اندازه من به پیامبر نزدیک نبودید. من از آغاز تولد خود با ایشان بودم و از دوران کودکی و نوجوانی در دامان پیامبر بزرگ شدم. اولین کسی که به او ایمان آورد من بودم. آخرین کسی که از او جدا شد من بودم. پیامبر در آغوش من بود وقتی که جان سپرد. و هرچه از پیامبر شنیدم من حفظ کردم بدون هیچ کم‌وکاست و اضافه‌ای. و یک کلمه آن را من فراموش نکردم و از قلم نینداختم. و یک کلمه خلاف آن حرف‌ها نه گفتم نه به آن‌ها افزودم. اگر پیامبر می‌فرمود من شهر علم هستم و علی دروازه در ورودی آن شهر است، یعنی هر کس به علم و معارف الهی و انبیایی، هر کس می‌خواهد به منبع معرفت پیغمبر و وحی اطلاع و اشراف پیدا کند راه ورود، علی است. سؤال از علی است، اقتدا به علی است، «عَلِیٌّ بَابُهَا».

به تعبیر یکی از نویسندگان بزرگ اهل سنت، می‌گوید فرهنگی‌ترین صحابی پیامبر علی بود و این را همه می‌دانستند. حالا جدا از این که شجاع‌ترین و مجاهدترین بود، باتقواترین و اورع، باورع‌ترین بود و... اما فرهنگی‌ترین، عالم‌ترین و عاقل‌ترین کس او است. بین اصحاب پیامبر اکرم همه می‌دانستند هیچ‌ کس دانش علی را ندارد. هیچ ‌کس نه جرأت دارد و نه حق داشت که بگوید «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» قبل از این که مرا از دست بدهید از من بپرسید، سؤال کنید. "سعید بن مسیب" می‌گوید چه کسی جز علی می‌توانست این جمله را به کار ببرد؟ وقتی ایشان این را گفت، هیچ‌کس نه تعجب کرد، نه پوزخند زد که عجب چه می‌گوید! اما همه این جمله را پذیرفتند. سؤال‌کننده قوی و غنی نبود و کم بود. هیچ‌ یک از اصحاب نه چنین جمله‌ای و شبیه این جمله نه گفته نه می‌توانسته بگوید؛ و هیچ‌کس مثل علی نمی‌توانست بگوید که حتی من یک لحظه و در یک مورد با پیامبر مخالفت که هیچ، من از دستور او تخلف نکردم. من حتی یک مورد با پیامبر زاویه نداشتم. بقیه همه سابقه این اختلاف و تخلف‌ها را داشتند و اغلب آن‌ها اساساً سابقه شرک داشتند، قبلاً مشرک بودند بعد مسلمان شدند. علی هرگز مشرک نبود. از قبل از بلوغ مسلمان بود.

حکیم بزرگی مثل سلمان می‌گوید که به مسلمین می‌گوید، می‌گوید اگر علی از بین شما برود، دیگر هیچ‌کس نیست که اسرار پیامبر را به شما بگوید. تنها کسی که می‌تواند بگوید چیزهایی از پیامبر بسیار می‌دانم که هیچ‌کس نمی‌داند، علی است؛ و باز طبق همین منابع و متنی که من مأخذ آن را ابتدای بحث عرض کردم، مآخذ آن را، ابن ابی‌الحدید شارح سنی اهل سنت نهج‌البلاغه می‌گوید هیچ‌کس به اندازه علی و پدر او و برادر او پیامبر را یاری نکرد. اگر علی و ابوطالب، جعفر، اگر این‌ها نبودند، قطعاً نهضت پیامبر پیش نمی‌رفت و این‌طور پیش نمی‌رفت. تنها کسی که تا لحظه آخر کنار پیامبر است، و او پیامبر(ص) را در قبر می‌گذارد و آخرین کسی است که از ایشان جدا می‌شود، علی است. کسی که مشغول کفن و دفن پیامبر است که رفتند یک عده‌ای که مسئله حکومت بعد از پیامبر را برای آن تعیین تکلیف کردند به شیوه‌ای غیر از آنچه پیامبر گفته بودند. و این اختلاف از آنجا شروع شد که تا الان هم است و آثار آن وجود دارد. منتهی این اختلاف را باید مدیریت کرد. و خود حضرت امیر نخستین کسی است که این اختلاف را در زمان حیات خودش مدیریت کرد و اجازه نداد به یک تهدید علیه اصل اسلام و حکومت اسلامی تبدیل بشود.

اما آنکه اشاره کردم مسئله اصلی جنگ‌هایی که بر حضرت امیر تحمیل شد و جنگ‌های داخلی که بین مسلمین شروع شد، چون تا زمان حضرت امیر ما جنگ داخلی بین مسلمین نداشتیم. زمان حکومت ایشان است و بیعت عام و وسیعی با حضرت امیر می‌شود، بعد از این است که همان‌هایی که بیعت کردند و بعضی از آن‌هایی که نکردند برای منافع وارد جنگ می‌شوند.

علت اصلی این مسئله که بعد از پیغمبر(ص) سقیفه درست بود یا غدیر بود و این‌ها، آنجا دیگر این بحث‌ها اصل مسئله نبود. اصل مسئله درگیری‌ها با حضرت امیر به ‌خصوص در زمان حکومت ایشان به بعد، سر مسائل دیگری بود. عمدتاً مسئله حق‌الناس بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha